عمو محسن میگفت: توی سنگاپور یه روز پاییزی از یه دست فروش یه چتر میخره 4 دلار
میگفت: فرداش كه بارونی هم بوده از همونجا رد میشده یارو چترارو میفروخته یه دلار
میگفت: بهش گفتم دیوونه ای؟ امرو كه همه نیاز دارن. گرونتر چرا نمیدی؟
یارو بهش گفته: اهل كجایی؟ خجالت بكش!