36سالشه
تو یه خونواده عادی دنیا اومده و ازدواج كرده و 2 تا بچه داره
یه زندگی آروم داشت تا دیروز كه میره عیادت یكی از پیرزنای فامیل كه دیگه روزای آخرشه
پیرزنه توی بیحالی بهش گفته كه مادرش پسر زا بوده
اون موقع ها، همه بچه ها رو خونه دنیا میاوردن
اما مادرشو میبرن بیمارستان تا بتونن پسر آخری رو كه دنیا میاره، با یه دختر عوض كنن
پیرزنه بهش گفته تورو خودم عوص كردم