بچّس دیگه
همچین با هیجان تعریف میكرد:
دوستمینا تو خونشون یه پرنده دارن كه برا خودش وله
میره و میاد و میخونه
شبا هم میره تو قفس خودش میخابه
اصن فرارم نمیكنه بره