با ذوق و شوق تعریف میكرد كه زنش كه یسال و نیمه ازش جدا شده و ماهی دو تا سكه بهش میداده بیخیال مهریه شده.
میگفت رفته دوباره شهرستان و یه دختررو گرفته. میگفت دختره و مهریشم یه سكست.
گفتم چجوری تویی كه 12 سال بزرگتری و یبار طلاق گرفتیو كاربارو پول درستی نداری، دختر دادن بهت؟
می گفت ما اینیم دیگه
امروز یكی گفت دوباره طلاق گرفته. دختره قشی بوده و بهش نگفته بودن.