اون موقه ها که تو نوجوونی مکبر مسجد بودم یه پیر مرده بود که با این گاری دستیا میوه میفروخت تو محل
همیشه بعد نماز جموعت میومد تو مسجد و شرو میکرد نماز خوندن
همزمان با نماز خوندنم اول از جیب راستش سکه هاشو در میاورد و میشمورد بعدم اسکناسارو از اونیکی جیبش